منو فرسایش دل .......
تو و تصمیم و مکان .......
ما و تقدیر زمان ........
چه شود آخر دلتنگیها ؟؟؟؟؟؟؟
دل نوشته های یه عاشق
منو فرسایش دل .......
تو و تصمیم و مکان .......
ما و تقدیر زمان ........
چه شود آخر دلتنگیها ؟؟؟؟؟؟؟
![]()
توقع زیادی نیست.....
خواستن امنیت آغوش تو...
و عشقی که.. زیر خط کمربند نباشد....
***
میدانی که تا چه اندازه از دود خاکستری سیگار بیزارم....
اما...
هرگز نفهمیدی چرا گاهی فقط پُکی به سیگار افروختهی تو میزدم...
***
برای "تظاهر" به دلبستگی دیگر بهانهای ندارم!
چقدر غریب و مبهم.....
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر "ما" نیستیم... و من حتی دلتنگش نمیشوم
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجهای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرندهای فراری از قفس
احساس رهایی میکنم
***
این روزها دچار سر گیجهام!
تلخ تر از تلخ!
زود می رنجم! انگار گمشدهام! حتی گاهی میترسم !!!
چه اعتراف بدی!
هیچ کس را فراموش نکردم اما ...
خود فراموش شدم
ناله هایم تلخ است
بغص تنهایی من را تو نخواهی فهمید
تو نخــــــــــــــــــــــــــــــــواهی فهمید
آیاکسی هست که مرادوست داشته باشد؟
آیاکسی هست که ازمن دلخورباشد؟
آیاکسی هست که ازمن عصبانی باشد وبخواهدمن بمیرم؟
آیاکسی هست که من ستاره آسمان خاطرش باشم؟
آیاکسی هست که مرادوست داشته باشد؟
آیاکسی هست که قبل خواب لختی بمن بیندیشد؟
هیچ نمیدانم .
از میان موهای سپیدم میکندم !
پای این عشق جوانی ام ....
فدای یک تار موی سیاهت شد !!!!!
تو همیشه در یاد منی
آسمان به آسمان کوچه به کوچه
رویا به رویا
هر جایی که مینگرم با منی
اما ......
دلم برایت تنگ میشود !!!!!
روی صندلی راحت ات
کتابم را میخوانی و
به خاطرات نداشته مان سر گرمی
نه من میشناسمت نه تو مرا ......
برای همین به عشق مان پای بندی !!!!!
دست روی دلم مگذار !!
منی که سالها برایت عاشقانه نوشتم
منی که صادقانه نوشتم
منی که ......
دست روی دلم مگذار
پاکت نامه را
خالی بفرست !!
کلمات احساست را محدود میکند !!!!!
این آخرین شمعی است که آب میشود
پای این شعر ناتمام !!!!
و من قطره قطره میسوزم
تا تو آرام شوی آرام ......
اینجا دیگه آخر راست _ پای تو موندن اشتباست
تو هم یکی مثله همه _ تو کجا ، عاشقی کجا
چی فکر می کردیم و چی شد _ عاشقی هرکی هرکی شد
بس که دروغ بود تو چشات _ آینه کج و کوله می شد
حیف و من و اون همه عشق _ اون همه باور و یقین
خیال می کردم ، عاشقی _ سادگی من ببین
کاش میدونستم که دلت _ فقط یه بازیچه می خواد
برام از عاشقی نگو _ تمومه هرچی بین ماست
گفتی خراب هم بشیم _ گفتی که همسفر بشیم
گفتی تو عشق بیشتر از این _ کمتر از این کمتر بشیم
گفتی ولی پا نبودی _ آدم این راه نبودی
ادعا پشت ادعا _ مال این حرفا نبودی
باید برم باید برم _ برم ازت دل بکنم
برم ودورشم از چشات تا خودم پیدا کنم_ برم و دورشم از چشات تا خودم پیدا کنم
بدان که شب میلادت
برایم ارمغان خوبی ها و زیبا یی هاست
پس ای سرکرده ی خوبی ها
میلادت مبارک

تنها یک لحظه بود که روی پل دوستی قرار گرفتیم ....
درس خواندیم شیطنت کردیم و عاشق شدیم ....
و سپس هر یک با کوله باری از آرزو و خاطره .....
در ابری محو شدیم ....
و دیگر حتی به ما اجازه نخواهند داد .....
که طول پل را بپیماییم .....
و از یکدیگر یاد کنیم و بس
خوبید ؟ من که این روزا خیلی خوبم شاید از دعا هایی باشه که بهترین و نزدیکترین دوستام برام کردند
از همتون ممنونم
کاش دیگه خدا هیچ وقت این روزای خوبو ازمون نگیره کاش همیشه در کنار هم باشیم
نمیدونم میتونید احساس الان منو درک کنید یا نه ؟
تا حالا که کسی نتونسته منو اون جور که میخوام بفهمه به جز ...
خدا جوووووووووووووووووووون ممنونم یه دنیا ازت ممنونم
گفتی برو گفتم به چشم این بود کلام آخرین
گفتی خدا حافظه تو گفتم همین؟ گفتی همین
گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم
با خون دل از پیش تو رفتمو باز نیومدم
اما معنیشو نمی دونن از آدم هایی که میخوان مال اونا باشی ...
اما خودشون مال تو نیستن ...
از اونایی که زیر بارون برات میمیرن ...
و وقتی که آفتاب میشه همه چیز ...
یادشون میره ...

ولي يك شب از اين شبها
.فقط يك لحظه -
يك لحظه -
خودت را جاي من بگذار
و جغد ...
درون دشت پر از کابوس های شومم ...
می خواند ...
هوو هوو ...
آه ...
بعد از مدت ها باز به سوی من آمد ...
او که در من بود دیگر نیست نیست...
و من خوشحالم از نبودنش...
و می خواهم که دیگر نباشد...
برای همیشه ....
گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن مثل( رود)
با شفقت مهربان باش مثل (خورشید)
اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان مثل (شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل(مرگ)
متواضع باش و کبر نداشته باش مثل(خاک)
بخشش عفو داشته باش مثل (دریا)
اگر خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مثل( آینه)
مهم تو هستي...
Unfortunately u don’t know؟!
خودت خبر نداري عزيزم!
اصلا خبر نداري!
يعني فرصت نداشتي كه خبردار شوي.
آن قدر خودت را در فضاي بدون من
غرق كردي كه ديگر فرصت نشد خبرت كنم!
Its not my fault!
بهتر است اين بي خبري را گردن هيچ كس نيندازيم
زندگي ست ديگر!كاريش نمي شود كرد.
يعني...يعني مي شود مي شود كاريش كرد اماتونخواستي...
تو نخواستي خورشيد به روزگارمان حسادت كند!
تو نخواستي دلم برايت تنگ شود هرروز!!
مطمئن باش از امروز تا هميشه:
It’s a long way from me to you!!
من دوست دارم پرواز كنم در اين روزهاي قحطي بال!
دراين روزهايي كه انسانها،حتي خيال
پرواز با دست هايشان را با خنده هاي
عصبي،فراري مي دهند!
من دوست دارم پرواز كنم در
تيك تاك هاي خوش طعم!
چه دنيا بخواهد چه نخواهد،
چه تو بخواهي،چه نخواهي،
من دارم به سمت واقعيت!به
سمت...
A few days ago…I had an email from my pen pal.
در جواب سطر به سطر نوشته هايم نوشته بود:
مهم تو هستي...!
كافي ست لبخندي باشد تا با آن دنياي
درون و بيرونت را به رنگي كه مي خواهي
دربياوري
وتنها با همان يك لبخند سرزمين
آرزوهايت را بسازي...!
I agree with these beautiful sentences!
اين جمله ها مرابردند تا سطرهاي اراده!
تا سطرهاي لبخندهاي بي اراده!!!
By the way
خبر نداري كه رها شده ام از قفس
وابستگي به...بگذريم!
Thank you my best friend…my pen pal!?


میتوان شب به شب با نان خالی عشق ساخت و غمی به دل راه نداد.
میتوان لبخندها را غنیمت شمرد و فقط در خلوت اشک ریخت.
میتوان بی هیچ غصه ای نفس کشید و دلشوره ای نداشت.
خدایا سوزش سرما هم بی معنا میشود اگر وجود آدم را از
عشق و صفا گرم کنی.
میتوان یاسی چید و میتوان آن را به دیگران هدیه داد.
و دلها را با کینه غریبه ساخت و بذر مهربانی پاشید.
میتوان اگر تو بخواهی...اگر تو کمک کنی...
خدایا ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار.
بشنو و به من بگو که پنجره های زندگی از کدامین سو
به روی من گشوده شد که من در طول عمر کوتاهم
هرگز طلوع و غروب خورشید را ندیدم.
خدایا بسته دلی برایت میفرستم وقتی ان را باز میکنی
مواظب باش چون قلب من شکستنی است...
يكي تنها
يكي مغموم و خاموش
نگاه خسته اش بر آسمان كرد
براي خوشبختي آن نازنينش
خداوندا دعا از اعماق جان كرد
گلش آن نوگلش آن نازينش
همان رعنا نگارش . انگبينش
به سان بلبلي مست از نگاري
به سان تنها نگار سرزميني
به مي سرمست و از غمهاي او دور
كمي خنديد و از دوريش مسرور
ولي تنها فقط افسوس مي خورد
ولي تنها همان تنها ترين بود
ولي تنها هنوزم عاشقش بود

...خدا به سارا کوچولو یه برادر هدیه داد خیلی خیلی هم دوسش داشت
اون همیشه آرزو داشت حتی اگه یه ساعتم که شده با برادرش تنها باشه
اما پدر و مادرش قبول نمیکردن چون فکر میکردن سارا حس حسادتی داره
و ممکنه یه بلایی سر برادرش بیاره یه روز بعد از اصرار های سارا پدر و مادرش
اجازه دادن که اون با دادادش تنها باشه سارا کوچولو آهسته رفت و با لحنی
پر از بغض تو گوش برادرش گفت :
بهم بگو خدا چه شکلیه من هرچی بزرگتر میشم یادم میره...
چند سالی میگذره ولی هنوز میاد و میره و هر شب به امید دیدن اون کسی که حتی از نگاه ماه
بی خبره و هیچ توجهی به دل عاشقش نمی کنه....![]()
![]()
هنوز به ياد غربتت هزار تا شعر تو دلمه
اما نمي خوام بگمش جاشون فقط تو قلبمه
فكر مي كني كه اين روزا، چرا شدم يه بي خیال
آخه مي خوام غم تو رو ، رنگ بزنم، رنگ محال
ميخوام ديگه بزرگ بشم از بچگي دست بكشم
مي خوام چشامو باز كنم به روياهام خط بكشم
دلم مي خواد داد بزنم غصه رو از ياد ببرم
وقتي مي پرسن عاشقي؟ بگم نه من مسافرم
مسافر شهر غريب، شهري كه اسمي نداره
اونجا بشم غرق سكوت، جايي كه دل كم نياره
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
من میپذ یرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم
از جنب و جوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند ، آن می کنم این می کنم
خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور
با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم
هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم
نه اسب، نه باران، نه مرد، تنهایم و این دايمی ست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم
یا می برم، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم
حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست درعشق گلچین می کنم
کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
خداحافظ چشم های خیس بی قرار
خداحافظ انتظارهای سبز کنار صندلی های خالی قرار
خداحافظ خنده های پر از واژه و گریه های بی دلیل شبانه
سکوت ٬ نگاه ٬ انتظار
خداحافظ اشک های بی دلیل انتظار
تنها آمدم و تنها تر می روم
به امید سلام اما باز هم خداحافظ
خداحافظ تا یاد بگیری حرمت سلام و دیدار بیش از این حرفاست
تا یاد بگیری رسم عاشق کشی همین نیست
خداحافظ مردمک های لرزان بی حادثه
چشم های باران زده از فراموشی
حالا دیگر تنها تومانده ای و تمام نبودن من
حالا راحت باش
تو دیگر همه را داری جز من
و من هیچ کس را که ندارم هیچ تو را هم ندارم
خداحافظ مگولی............بی معرفت هیچ وقت نمی بخشمت
دل من از تبار دیوار های کاهگلی است
ســـــــــاده می افتد
ســـــــاده می شکند
ســــــــــاده می میرد
دل من تنهـــــــــا سخت می گرید ...
تو بی نهایت شبی
وقتی نگات می خندید
چشمای خیره ی من
اندوهتو نمی دید...
چراغریبه بودم
باغربت نگاهت
تصویرموندیدم
توچشم بی گناهت
کاشکی برای قلبت
یه آسمون می ساختم
روح بزرگ تو رو
چرانمی شناختم؟؟!
آینه گریه می کرد
وقتی توروشکستم
ستاره پشت دربود
وقتی درهاروبستم
توبودی وسکوت و
غروب سردپائیز
باغچه روزیروروکرد
برگای زردپائیز
حالا من غریبه
دنبال تومی گردم
با قلب آسمونی
کمک کن تا
برگردم...

اما من باور نکردم
در ته مانده ذهنم کسی را پنهان کرده ام
که هیچگاه دوستم نداشت
هیچگاه لبخندی واقعی
حتی قطره ای اشک
یا شاید لحظه ای انتظار
برایم نداشت
برای چه هنوز دوستش دارم نمی دانم ولی هنوز
ولی هنوز هم توی تک تک قطره های بارون خاطرات بودنش رو میبینم
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
آنکه بیناست مرا یاد تو می اندازد
تو که نزدیک تر از من به منی میدانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد
هر زمان نغمه ی عشقیست که من میشنوم
از تو گویاست مرا یاد تو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد
ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد
اگر روزی رسید که دیگر نتوانستی بغض کنی و یک دل سیر اشک بریزی .
اگر روزی رسید که دیگر نتوانستی خود را به طبیعت بسپاری و به آغوش سبزه ها بروی .
اگر روزی رسید که نتوانستی زیر نور ماه بنشینی ودرسکوت شب به آرامشی جاودانه برسی
کسی هست که دستان سرد و خسته ات را در دست بگیرد و پناهت باشد

میگن دستای ناز تو مهمون دستای دیگست ![]()
یه شب تو دستای منه فردا ولی جای دیگست![]()
میگن تو راست نگفتی که تا آخرش مال منی![]()
چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگست![]()
![]()
همیشه با من نمیای با هر کی پیش بیاد میری![]()
![]()
آروم و بی صدا هر جا دلت می خواد میری![]()
![]()
حس میکنم خسته شدی میخوای منو برنجونی![]()
![]()
همش دلت میخواد بری , میگم بمون نمی مونی![]()
تو طول راهت نکنه قلبتو دادی به کسی![]()
اون کیه که به جای من شبا براش دلواپسی![]()
![]()
گفتی فقط بین همه با من یکی هم نفسی![]()
![]()
با کابوس نداشتنت زندگیمو سر بکنم![]()
![]()
یا خواستی امتحان کنی عاشقیمو یواشکی![]()
![]()
باز خودمو گول میزنم با قصه های الکی![]()
![]()
نه اون کسی که خودشو برای تو میکشته نیست![]()
![]()
همون دل منو شکست حالا دیگه فرشته نیست![]()
![]()
خیانت شکستنم فقط مال ما آدماست![]()